يحيى دولت آبادى

215

حيات يحيى ( فارسى )

در ظاهر او را آرام كرده مينشاند و ميگويد بلى هرچه در اين مجلس شد كفايت كرد اصلاح اين كار راجع به خود ما است در مجلس ديگر خودمان صحبت داشته قرارى خواهيم گذارد و برميخيزد و در اينحال باز صدر العلماء و شيخ محمد صادق كاشانى و ملا محمد رضاى قمى كه صاحب محضر هستند دادوفرياد ميكنند و آقا سيد عبد اللّه را در وسط اطاق نگاهداشته اطراف او جمعشده‌اند در اينوقت صولت نظام از اجزاى بلديه رو بآقا سيد عبد اللّه نموده ميگويد تمام اينكارها را فلانى مىكند و اسم مرا ميبرد سيد يحيى شيرازى مدير انجمن علافخانه كه جوان باغيرتى است با او معارضه نموده ميخواهد او را بزند كه چرا نام فلانى را ميبرى و به او بيحرمتى مينمائى آقا سيد عبد اللّه سيد را ساكت مىكند و به اين ترتيب مجلس وقت غروب آفتاب برهم مىخورد آقا سيد عبد اللّه و چند نفر از علماى درجه دوم كه با او هستند با كمال دلتنگى ميروند مردم ساده‌لوح انجمن اصناف از اين پيش‌آمد و از دلتنگ بيرون رفتن آقا سيد عبد اللّه افسرده ميشوند ولى رؤساى عدليه خرسند ميگردند كه ميبينند شتر از در خانه آنها برخاست و بدر خانه آقايان روحانيان خوابيد و هم جمعى از نمايندگان انجمنها كه از هرج‌ومرج احكام شرعى و محاكم روحانى افسرده‌خاطر هستند از اينمجلس و از اين مذاكرات خوشحال گشته تصور ميكنند در نتيجه اين مجلس از آن هرج‌ومرجها جلوگيرى خواهد شد بعد از رفتن علماء نگارنده باز كمى با وزراء نشسته بمخبر السلطنه ميگويم به اين عنوان كه كرديد نام نيك تازه‌ئى از خود در صفحات تاريخ ايران گذارديد وزراء ميروند انجمن اصناف چاره‌جوئى براى جبران قضيه مينمايد بالاخره جمعى از رؤساى انجمن با ملك المتكلمين و سيد جمال الدين واعظ به خانه آقا سيد عبد اللّه و صدر العلماء رفته عذرخواهى ميكنند و ميگويند مطلب ما همان بود كه روى كاغذ آورده بوديم و خوانديم مذاكرات خارج بما مربوط نبوده است آقا سيد عبد اللّه ميگويد فردا عصر اينجا بيائيد تا من تكليف را معين نمايم و قصدش اينست كه بقضيه اهميت داده بگويد علماء همه دلتنگ شده‌اند ميخواهند مرافعه شرعى را ترك نمايند و من جلوگيرى خواهم كرد سيد عادتش در اين گونه امور همين است كه به ديگران القاء مينمايد طرف ؟ ؟ ؟ حرف